پرويز مشکاتيان استادي است صاحب سبک، با ديدي جامعهگرا و نقادي انديشمند با پشتوانه عظيمي از فرهنگ و ادب سرزمين مادري. امري که در کمتر آهنگسازي به چشم ميخورد. زنده ياد ايرج بسطامي با آلبوم « افشاری مرکب» ساخته پرويز مشکاتيان قدم به عرصه فعال موسيقي نهاد. هرچند که هيچ کس از او حمايتي نکرد، به گفته برادر او حتي تا زمان مرگش بدون ذکر نام او آوازهايش از بزرگترين رسانه کشور پخش ميشد. اما با مرگ نا به هنگام او در زلزله بم بسياري فرياد وا اسفا کشيده و به سخن گفتن درباره او پرداختند، امري که پيش و حتي پس از آن نيز ديگر اتفاق نيفتاد. از پرويز مشکاتيان تقاضا کرديم تا مطلبي را درباره ايرج بسطامي برايمان بنويسد.
از من خواسته شد براي موسيقي قرن 21، دريچهاي بگشايم به چگونگي زندگي زندهياد ايرج بسطامي، هميشه در زندگي چگونه آمدن و چطور رفتن، آنقدر برايم مهم نبوده است که چگونه بودن، تنابندگان زماني به دنيا ميآيند و زماني ديگر ميروند ولي همين تنابندگان و بندگان، اگر در زندگي، يعني در فاصله ميان آمدن و رفتن داراي تنابندگي باشند، و به پيرامون خويش اگر چه اندک، تنويري ببخشند، ماندگار خواهند شد. در شرايطي ديگر همان آمدگان و رفتگان از دو کرانه جهانندو نيز پژمردگانند که مولانا گفت: گفت درختي به باد چند وزي؟ باد گفت: باد بهار ميکند، گرچه تو پژمردهاي بپذيريد، که اگر بخواهم زمان بر آمدن و بر شدن ايرج را (البته روز و ساعت و دقيقه) بنويسم؛ بايد به دفترچه وقايع نگاريام رجوع کنم که اين را نيز عبث ميدانم. چه همان طور که پيشتر گفتم، چگونه بودن انسانها برايم مهمتر است تا .... در همين راستاست که گفته شده است. روزي که جان فدا کنمت باورت شود. سخن از چگونه بودن بود... چنان که در يادداشت بزرگداشت ايرج گفتم راز ماندگاري ايرج، سواي سادگي و سوختگي او در اين بود که صدايش به جز خودش به هيچ کس شبيه نبود. ولي مجال آن نبود که بشکافمش اين راز را و بگويم که نمود اين بود، اين بود که ايرج از اول از سيطره و چنبره وجه و سبک غالب در موسيقي آوازي ايران، خود را رهانيد و البته اين باعث آن شد که از کلاس آواز اخراج گردد. چون هنوز اجازه خواندن نداشت و اگر اجازه ميگرفت، ميبايست در اينسرت نوازش نوشته ميآمد که فرزندم. اکنون اجازه دادي در افشاري مرکب (توجه شود که فقط در افشاري مرکب) بخواني. (توضيح آنکه اساتيد نميدانستند که اولين نوار اولين فرزند داراي مجوز خواندن در ابوعطا بود) اين البته، از هوشمنديهاي ايرج بود. به دليل آنکه وجه غالب به منتهااليه، کار خودش را کرده بود و ديگر دست و پا ميزد که قلل تسخير شده را در سيطره داشته باشد. به همين دليل تاب و توان تب تازهاي را بر نميتابيد. در چنبره و سيطره ماندن، فقط براي اينکه بچه يا شاگردي خوب بودن، امکان هرگونه پوشش را از جوينده جلب و سلف ميکند. هنرمند از براي وارستگي پاي به جهان مينهد نه از براي وابستگي. ميبايست طيب غمخوار باشد نه دلقک بيمار. در اولين کتاب منتشر شدهام، گفته بودم «از قول نيچه» زرتشت «شاگردي که هميشه شاگرد بماند، پاداش بسزائي به استادش نداده است.» به قول سايه «هوشنگ ابتهاج» آبي که برآسود زمينش بخورد زود دريا شود آن رود که پيوسته روان است ناگزيرم باز از يافتههاي خودم بگويم که: با بال شکسته پر کشيدن هنر است اين را همه پرندگان ميدانند
ماهنامه تخصصي موسيقي قرن 21، شماره 12 فروردين 85 پرويز مشکاتيان 26 دي ماه 1384