انقلاب سال ۱۳۵۷ خارج از مرز سیاست , یک خاطره برای قشری بود که اکنون پدران و مادران ما را تشکیل می دهند . موسیقی هم در آن زمانه جزء یکی از محرک های مردمی بود چرا که به راستی از دلها بر می خاست و به ناچار بر دلها می نشست .
برخی آهنگ ها و تصانیف هستند که برای جمعی , خاطره ی گذشته نیست ولی چون در خاطره ی ایشان رسوب کرده ( خوب و بدش را نمی دانم ) به نوعی لذتی متفاوت از آنها می برند .
مثلا خود من و دوستان هم سن و سالم که حتی در زمان شکل گیری انقلاب نبودیم بسیار به آن آهنگها و آواها علاقمندیم . هر چند که سلیقه در گوش دادن به انواع موسیقی ملاکی کاملا شخصی است ولی در این زمینه بسیار شنیده ام که سلایق جمعی با هم همراه بوده و به عبارتی هم سلیقه بوده اند .
تصانیفی از جمله مرغ سحر , از خون جوانان وطن از موسیقی سالیان پیش تر و تیغ باید خون فشاند , از آن پدر دریغ و ژاله خون شد از موسیقی زمان انقلاب ۵۷ را می توان به عنوان نماینده های بارز این آثار مثال زد .
مثلا در تصنیف مرغ سحر با آنکه جو سیاسی آن روز را شرح می داد , وقتی امروزه نسل من به آن گوش می دهد اشک غیرت در چشمانشان موج می زند و در قطعه ی بیز کنسرت ها جزء درخواستهای مردم است.
وقتی به تیغ باید خون فشاند و یا ژاله خون شد گوش میدهیم احساس آن زمان مردمان آن روز را احساس می کنیم و اگر کمی بیشتر فکر کنیم که چنانچه ما هم در آن زمان در سن و سال کنونی بودیم چه میکردیم به یک گزینه که همانا همراهی با مردم و خرد جمعی بود نمی رسیدیم .
هدف از نوشتن این مطلب گوش دادن به یکی از همان قطعات خاطرانگیز بود .
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 1:19 توسط کاوه
|