گزارش کنسرت کامکارها در دوشب و هر شب در دو سانس
برج میلاد منتظر بود.
همه میگفتند منتظر عید بود. ولی من و همه ی اون 1500 نفری که تو اون لحظه پای برج منتظر بودیم، میدونستیم که خبر دیگه ایه. یه شب عالی. پر از موسیقی، شعر و رنگ. پر از شادی. و به قول بزرگ مردی پر از "حس و معرفت و عاطفه". همه اومدند تا بشنوند. تا لذت ببرند.
طراحی زیبای سن.
معلوم نبود چه کسایی خواهند خواند.
سازها آماده ی نواختن بودند.
مردم هم آماده میشدند که در جاهایشان مستقر شوند.
هنرمندان هم آمده بودند.
صدیق تعریف ( خواننده ) و بهروز غریب پور ( کارگردان )
داریوش طلایی ( نوازنده ی تار و سه تار )
داوود گنجه ای ( نوازندهی کمانچه ) و پسرش کامبیز گنجه ای ( نوازنده ی تنبک )
علی اکبر شکارچی ( نوازنده ی کمانچه ) و همایون و مژگان شجریان ( خواننده )
هوشنگ کامکار در تکاپو بود و لطف کرد که لحظه ای درنگ کرد تا این عکس رو از ایشون بگیرم.
دوستان عزیز
مطالبی که می نویسم خلاصه ای از چهار سانس اجرای کامکارهاست. پس اگر به جزئیات اشاره نشد ببخشید. ضمنا تمام عکس ها رو می تونید از سه لینک مجموعه ای آخر دریافت کنید.
بخش فارسی
کامکارها آمدند. با لباسی سپید به رنگ پاک روحشان.
در تشویق حضار نشستند و سازشان را کوک کردند و نواختند.
تصنیف سرخوشان مست با آهنگسازی هوشنگ کامکار و شعری از مولانا با صدای بیژن کامکار.
بیژن کامکار عزیزی که خیلی ها منتظر شنیدن صدای پاک و بی آلایشش بودند.
ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن
بیژن گویی از نهاد ما می خواند که خدا نکند بار دیگر کامکارها به روی سن بیایند و او نباشد. در پایان هر مصراع می بایست گفت : آمین.
پس از این تصنیف ، تکنوازی سه تار توسط قشنگ کامکار آغاز شد.
و پس از آن پشنگ کامکار به تکنوازی سنتور و سپس دونوازی سنتور و تنبک پرداخت.
تصنیف "گلبانگ رود" با آهنگسازی ارسلان کامکار و خوانندگی خودش به همراه صبا کامکار اثر بعدی بود.
بیا ساقی آن می که حال آورد کرامت فزاید کمال آورد
گام بعدی تکنوازی بسیار زیبای کمانچه ی اردشیر کامکار بود که با سنتور اردوان همراه بود.
اثر بعدی تصنیف "یار مرا" از آثار ارسلان به خوانندگی خودش و همسرش مریم ابراهیم پور بود.
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
تکنوازی بعدی ، تکنوازی عود بود. عودنوازی متفاوت با آنچه تا به حال شنیده بودیم. پوزیسیون زدن ارسلان از پایین دسته گذشته بود و می بایست نسبت به کاسه ی عود مقایسه شود.
در پایان بخش فارسی هم تصنیف "ساقیان" اثر هوشنگ کامکار به خوانندگی بیژن و همخوانان بود.
در این میان جای تکنوازی اردوان خالی بود.
نیریز هم بود که تکنوازی به او هم نرسید.
بخش کردی
این مراسم پیرشالیار نیست. کامکارها هستند که در لباس کردی در پاسخ به تشویق دوستدارانشان و به احترامشان خم شده اند تا بزرگی خویش را بار دیگر ابراز کنند.
با تصنیفی قدیمی از ارسلان به نام "وره یارم" با شعری از هیمن آغاز شد.طبق معمول این تصنیف را ارسلان خواند و همخوانان همراهی کردند.
"خان ئه میری" در میان دست زدن های مشتاقان با دف بیژن کامکار و تنظیم اردشیر کامکار آغاز شد.
تصنیف "ئه لوه ی گه نم خه ری" یا همان "ریحانه" با شعری لری اجرا شد. با صدای بیژن. و ارسلان هم در یکی از سانس ها از برادران ملکی برای شعرها تشکر کرد. لازم به ذکر است که در سانس دوم اجرا هنگامی که بیژن می خواند:
"دوخترون کِل بَزِنین"
چند تن از دختران حاضر شروع به کل زدن کردند که خالی از لطف نبود.
در ادامه "ده سره به له نگه ر" با تنظیم اردشیر اجرا شد که مردم از اولین لحظه تا به آخرین لحظه دست از تشویق بر نداشتند و با بیژن هم صدا شدند.
"ئاواتی دووری" یا "چشنی بازی قفس" بسیار زیبا بود. شعر این قطعه از گوران و آهنگساز آن ارسلان بوده. کر زیبای کامکارها که با صدای پشنگ زیباتر به نظر می رسد دوباره طنین انداز شد.
آهنگسازی اثر بعدی که نام آن "مال و مینم" بود هم با ارسلان کامکار بود و به خوانندگی بیژن و ارسلان انجام شد. لازم به ذکر است که در برخی قطعات بیژن دف می زد و در برخی دخترش هانا و در برخی هم هر دو می نواختند.
"هه نار هه نار" را هم اگر یادتان باشد ، کامکارها چند سال پیش با تنظیم و صدای بیژن در مراسم اهدای جایزه ی صلح نوبل به شیرین عبادی اجرا کردند. این بار هم به همان زیبایی و در میان شور بی حد حضار و تشویق بی امان شان که به حدی بود که در پاره ای اوقات موسیقی به گوش نمی رسید. بیژن خواند و نواخت و به طور کلی می توان گفت که کامکارها کولاک کردند.
تمام شد. تشویق ها. گل دادن ها. و خدا حافظی کامکارها با دوست دارانشان.
ولی مگر دوست داران کامکارها دست بردار بودند. هر کدام هدیه ای می خواستند. یکی "کابوکی" و دیگری " قاسم خان". البته شانس گرفتن این هدیه فقط با آنانی بود که در سانس های دوم و چهارم حضور داشتند.
کامکارها به سن برگشتند و دوباره نواختند.
ولی این بار فرق می کرد. همه ی سالن در حال لرزیدن بود و یا به قول فردین خلعتبری "به جای موج مکزیکی ، موج هورامانی در سالن جریان داشت". چرا که هدیه هم "خوشه هورامان" بود.
انرژی فراوانی که بین کامکارها و حضار ردّو بدل می شد به خوبی دیده می شد.
و تمام.
واقعا تمام شد. چهار اجرای خاطرانگیز از کامکارهای دل انگیز عزیز.
درپایان لینک تمامی عکسها در فایل زیپ شده