مصاحبه با بیژن کامکار ( قسمت اول )
استاد كامكار لطفاً درباره پيشينه تاريخي دف و قدمت آن برايمان بگوئيد. اگر چه ميدانيم كه دف به كردستان تعلق دارد ولي كمي عميقتر برويم.
استاد كامكار : خوب نه تنها من، خيليها رفتند درباره سابقه دف تحقيقاتي بکنند و اطلاعاتي بدست بياورند ولي به نتايج زيادي نرسيدند. براي اينكه ما متأسفانه نه تنها براي دف بلكه براي موسيقيمان تاريخ مكتوبي نداريم. شما تاريخ موسيقي ايران را نگاه كنيد، از دوره باستان (دوران نكيسا و باربد و رامتين و بامشاد و ...) يكدفعه تاريخ كور ميشود تا ميرسد به عبدالقادر مراغهاي و فارابي و ابنسينا و .... و دوباره كور ميشود و هيچ نشان دقيق و مستندي نداريم (به جز نشانههاي خيلي كوچك) تا ميرسد به دوره قاجار (ميرزا حسينقلي و درويشخان و ...) يعني بدون اغراق ميتوانيم تاريخ موسيقي را درصدصفحه خلاصه كنيم. دف هم در تاريخ موسيقي ما، در خانقاههاي دراويش قادري حضور داشته. الآن كه دف شكوفا شده و به هر حال در همه جا تأثير گذار بوده هر كسي آنرا به خودش نسبت ميدهد! ولي من در عمرم شاهد بودهام كه اين ساز به جز خانقاههاي دراويش قادري در هيچ جاي ديگري نواخته نميشد. البته حضور دف در خانقاههاي دراويش به اين معني نيست كه دف را به دراويش قادري نسبت دهيم و بگوئيم كه مثلاً اين دراويش قادري بودند كه دف را اختراع كردند!
در كتبي مثل تورات از دف نام برده شده و در كتب مقدس ديگر هم ميتوانيم نشانهها و ردپاهايي از دف پيدا كنيم، مثلاً در مزامير داوود بارها اسم دف ديده ميشود.
استاد كامكار : ـ بله، اصلاً در سنگ نوشتهها دف هست، شما اگر طاق بستان كرمانشاه برويد و در خيلي جاهاي ديگر شكل دف را ميبينيد. بعد به ادبيات ما نگاه كنيد، نشانههاي دف را در ادبيات كهن، بسيار ميبينيم. هميشه در ادبيات كهن دف را با «ني» يا «رباب» ميبينيم، هيچ جا صحبت از تنبك و ني يا تنبك و رباب نشده، هميشه از دف اسم بردهاند. برخي فكر ميكنند كه تنبك ساز اصيل ايراني است و دف ايراني نيست، در حالي كه تنبك بيشتر از 400 سال از عمرش نميگذرد، تنبك تغيير شكل يافته تمپوي عربها است و چون ما ايرانيها هميشه در سازها اعمال نظر و نفوذ كرديم و تغييراتي در سازها داديم، تمپوي گِلي را به چوبي تغيير داديم تا تنبك ايجاد شد. به هر حال دف در موسيقي از قبل حضور داشته ولي چرا در خانقاه حضور پيدا كرد؟ چون هميشه در طول تاريخ به خصوص بعد از حضور اسلام در ايران كه موسيقي حرام بود، در مقاطع مختلف، تمام سازها براي اينكه خودشان را از آن دوره گذار نجات دهند، به قول معروف «بست مينشستند». بست نشستن يعني در جايي نشستن و خود را از مرگ نجات دادن. مثلاً كمانچه ميرفت در مراسم آئيني لُرها در خرمآباد، ني و شمشال و دف ميآمدند به مراسم دراويش قادري در كردستان. به اين ترتيب خيلي از اين سازها در آن محل ميماندند و تبديل به جزء جدايي ناپذير آن فرهنگ و فرقه ميشدند. دف هم يكي از همين سازها است كه به خانقاههاي دراويش آمد و چون ساز ملوديك نبود و حرامي هم به ملودي و نوا مربوط ميشد جذب خانقاهها شد. به هر حال ما از اين جهت كه آنها سالهاست كه دف را به همان صورت و شكل و فرم تا به امروز حفظ كردهاند مديون خانقاههاي دراويش قادري هستيم. همچنين دف فقط در آن زمان در خانقاههاي دراويش قادري و دراويش كردستان نواخته ميشد و من اطلاع دارم كه حداقل تا 100 سال گذشته در موسيقي ما هيچ حضوري نداشته. قبل از آن هم كه اصلاً ريتم در موسيقي ايراني وجود نداشته، به همين خاطر رديفهاي ما همه آوازي و بدون ريتم هستند. فرمهايي مثل پيش درآمد، رنگ، تصنيف و چهار مضراب از دوره قاجار دوباره وارد موسيقي ما شدند كه تاريخش بيشتر از 100 سال نيست. تا همين حد هم ما مديون خانقاهها هستيم كه اين ميراث توسط آنها به ما رسيد و ما دوباره آنرا وارد موسيقي كرديم. در واقع دف يك ساز عجيب و جديد نيست، دف سازي است كه هميشه در موسيقي ايراني بوده منتها در يك مقطعي فراموش شده. ولي همانطور كه گفتم روايات زيادي هست كه نشان ميدهد دف هميشه در مراسم ايراني وجود داشته، چه در موسيقي رزمي، چه موسيقي بزمي. حتي روايتي هست كه ميگويند در مراسم عروسي حضرت رسول هم دف نواخته شده. اينها رواياتي است كه من هم شنيدهام و گفتم كه دف هميشه در موسيقي ايراني حضور داشته، نشانههاي آنهم در سنگ نوشتهها، نقاشيهاي قديمي و در ادبيات كهن ما هست. دفت يك ساز اصيلي ايراني است.
آقاي كامكار صحبت از موسيقي قبل از اسلام و بعد از اسلام شد، من تا آنجا كه ميدانم ما هيچ اسناد معتبري از موسيقي ايران قبل از اسلام نداريم تا بدانيم كه موسيقي امروز ما تا چه حد به موسيقي ايران قبل از اسلام نزديك است. نظر شما چيست؟
استاد كامكار : خوب، ميدانيد، وقتي كه موسيقي ما به عنوان 7 دستگاه و 5 دستان گردآوري شده، متأسفانه در آن مشخص نشده كه اين گوشهها به كجا نسبت داده ميشوند. ما فقط از روي اسمهاي تاريخي گوشهها ميتوانيم بگوئيم كه مثلاً فلان گوشه باستاني است يا فلان گوشه جديد است. به عنوان مثال گوشههايي مثل « تخت طاقديس» ، « هورنگي» ، «مهرنگي» ، اينها اسمهايي است كه به دوران بامداد و نكيسا يعني دوران باستان برميگردد. اسم گوشهها يا اسم يك محل است يا اسم شخص كه آنرا بوجود آورده يا منطقهاي خاص. مثلاً يك ملودي از كردستان بدست آمدهاند، كه زيبا بوده و آنرا گذاشتهاند «كرد بيات» يا «بيات ترك» و اسمهاي ديگر. همانطور كه گفتم از برخي اسمها كاملاً مشخص است كه باستاني هستند، مثل «نوروزخارا». ولي ما متأسفانه خط نت نداشتيم كه اينها را يادداشت كنيم و ذهن هم كه فراموش كار است، چه بسا در طول اين هزار سال اينها بارها تغيير كرده باشند چون بيان حسن آدمها با هم فرق كردند و هر كس با ذوق و سليقه خود تغييراتي داده. و من هم مثل تو نسبت به اين موضوع كنجاو هستم. اي كاش ميدانستم كه 360 لحن بار بد چه بوده؟ آن چيزي كه من به عنوان يك موزيسين از آن تأسف ميخورم (از نظر شنيداري) اين است كه در ايران رسم بر اين است كه اگر موسيقي خواننده نداشته باشد و شعري بر روي موسيقي نباشد آنرا به رسميت نميشناسند. در حالي كه ما موسيقي تفسيري داشتيم. موسيقي تصويري (مثل موسيقي فيلم) يعني فقط ما بيان احساس ملوديك و بدون خواننده آنچه كه در درون داشتهاند را بروز دادهاند. نمونههاي بسيار زيادي داريم. مثلاً مرگ شبديز : وقتي كه شبديز ميميرد خسرو پرويز ميگويد هر كس خبر مرگ شبديز را به من بدهد او را ميكشم! هيچكس جرأت ندارد به او اين خبر را بدهد چون قسم خورده است كه ميكشد. باربد ميگويد، من اين خبر را به خسرو پرويز ميدهم و نوائي را براي پادشاه اجراء ميكند كه خود شاه (خسرو پرويز) ميگويد: «شبديز مرد؟!» ميخواهم اين نتيجه را بگيرم كه موسيقي تفسيري يا تصوير يا (Effective) ما چه قدرتي داشته. ولي اين اموز رخت بربسته، تا كسي با موسيقي نخواند به آن رسميت نميدهند. بتهون با آن همه عظمتش فقط در سمفوني 9 خود، كمي از كرال استفاده كرده و هيچ كلامي در آن نيست ولي او را همه دنيا به عنوان يكي از سرداران بزرگ موسيقي جهاني ميشناسد. ما هم اين را داشتهايم، 360 لحن باربد كم نيست. تصور كنيد 360 روز سال را از اول فروردين تا 29 اسفند تفسير كرده بدون اينكه هيچ دو روزي شبيه به هم باشد. من دوست دارم باربد به خوابم بيابد تا ببينيم چنين چيزي چگونه امكانپذير بوده! به نظر من آن چيزي كه از موسيقي ايران گرفته شده همين موسيقي تفسيري است و موسيقي تفسيري نيازمند بازي با سازها است و بازي با سازها هم نيازمند هارموني، كنترپوان، فوگ، انوانسيون و تمامي قواعد موسيقي علمي جهان است. و حتي من شك دارم، حتي شك دارم كه خيلي از گامهايي كه پيدا شد و در اروپا روي آنها هارموني گذاشتند، از قبل در ايران وجود داشته ولي آنها به اسم خودشان تمام كردهاند. نمونهاش گام 5 نتي عبدالقادر مراغهاي است كه آمدند در اروپا به آن گفتند گام « پنتاتونيك» يعني گان تعديل يافته باخ. آقا باخ كيه؟! برويد ببينيد باخ كي زندگي ميكرده و عبدالقادر مراغهاي كي زندگي كرده؟ ببينيد چند سال با هم اختلاف دارند. گام 5 نتي (پنتاتونيك) يا گام تعديل يافته (يعني گامي كه سري و كرن ندارد، و ديز و بمل دارد كه ميتوان روي آن هارموني گذاشت) كه ما قبلاً داشته ايم و دليلي كه من براي اين موضوع دارم سازهاي باستاني ماست. مثل تنبور كه سري و كرن ندارد. اين نشان ميدهد كه ما سري و كرن نداشتيم. ولي البته سري و كرن موسيقي را خيلي زيبا و دل انگيزتر ميكند و به آن لطافت ميبخشد اما جلوي هارموني و كنترپوان را در خيلي جاها ميگيرد. به هر حال گام پنتاتونيك كه به اسم گام تعديل يافته باخ معروف است، عبدالقادر مراغهاي آنرا داشته است. البته ما نميخواهيم پز گذشتهها را بدهم. به تعبير قديميها گيرم پدر تو بود فاضل، از فضل پدر تو را چه حاصل. ما خودمان الان چه ميكنيم و چه داريم؟ ما گاهي كه از هارموني , كنترپوان يا چند صدايي استفاده ميكنيم، فوري يك عده جبههگيري ميكنند كه اين ديگر چيست؟ اينكه مال ما نيست و از اين حرفها. چرا مال ما نيست؟ چرا ما استفاده نكنيم؟ مگر ما حق استفاده از علم را نداريم؟ ميگوئيم موسيقي علمي جهاني، نميگوئيم موسيقي علمي آلماني يا ايتاليايي! موسيقي علمي متعلق به جهان است. يعني در تكامل اين موسيقي از صفر تا به اين جائي كه رسيده، يعني پست مدرنيسم و از اين قبيل، در حساسترين نقاط اين روند ما ايرانيها نقش داشتهايم. پس ما هم حق استفاده از علم جهاني موسيقي را داريم. در علم پزشكي رازي الكل را كشف كرد. بعد از آن سابلون، دتول و هزار چيز ديگر آوردند ولي نتوانست جاي الكل را بگيرد. يعني هنوز كه هنوز است تمام پزشكان براي ضد عفوني كردن از الكل استفاده ميكنند. ميخواهم بگويم كه ما هم در سير تكامل موسقي نقش داشتهايم ما هم حق استفاده داريم. چرا اين دسته گل را تقديم ميكنيم به اروپاييها تا به اسم آنها رقم بخورد؟ ما چون تاريخ موسيقي و مكتوب نبوده هيچ ادعايي نداريم. من هم حالا غيرتي شدهام كه اين حرفها را ميزنم! ولي اينها واقعيت دارد. آن زمان كه اروپائيها آوازهايي كليسايي را ميخواندند، ما موسيقي تفسيري را داشتيم. همانگونه كه در همه عرصهها دارند يك انتقام تاريخي 3000 ساله از ايران ميگيرند، موسيقي هم همينجور است. ولي واقعيت است اينست كه موسيقي هر كشوري يك لازمه دارد، يك حس و حال خاص در موسيقي هر كشور هست كه مثل پرچم نماينده آن كشور است. ما يك كشور را فقط به پرچم آن ميشناسيم در حالي كه زبان، ادبيات، شخصيتهاي بزرگ آن كشور هم هست. ما غير از پرچم خيلي چيزهاي ديگر (به عنوان مشخصه ايراني) داشتهايم. ضمناً اين كه گفتم مكتوب نيست اينطور هم نبوده كه هيچ چيز مكتوب نبوده باشد مثلاً عبدالقادر مراغهاي و گام 5 نتي كه گفتم نشانههاي مكتوب و مستند وجود دارد.
چند وقت پيش در تخت جمشيد كتيبههايي پيدا كردند كه وقتي ترجمه كردند نشان ميداد كه در آن زمان (دوره ساساني) ما كودكستان داشتهايم و زنان آرشيتكت داشتهايم و زنها پا به پاي مردان كار ميكردهاند و به قول شما چه بسا آن تمدني كه امروز غرب به آن رسيده از همان تمدن ايران باستان ايده گرفته باشد.
استاد كامكار : ببين اين كه الان ميگويم حرف خودم است. وقتي كه واقعيت گم ميشود، تو ميآيي و بر اساس حدس ، شيرينترين و واقعيترين حدس و گمان را ميپذيري و آنرا به عنوان حقيقت قرار ميدهي. من ميگويم تمام كتابخانههايي كه ميگويند در ايران در طول تاريخ سوخته، نسوخته بدرد نخورها را برداشتهاند و خرابها را سوزاندهاند. كتابخانه تيسفون 400 هزار جلد كتاب داشته. الآن يكي از بزرگترين كتابخانههاي دنيا كه در مركز ژرژپمپيدوي پاريس است 4 ميليون جلد كتاب دارد. حالا 400 هزار جلدكتاب در 200 سال پيش را در نظر بگير. فرض كنيم اين 400 تا 100 تا از آن كپي يا خزعبلات بوده، بالاخره 100 تا از آنها هم كتابهاي بدرد بخور بوده. اگر هم سوزاندهاند اول بدرد بخورها را برداشتهاند و دادهاند به محققان و انديشمندان خودشان. من فكر ميكنم هنر ايراني آنقدر والا و ارزشمند بوده كه منبع فكري دانشمندان بعد حتي در اروپا و آمريكا قرار گيرد. آمريكا مگر چقدر تاريخ دارد؟ 300 سال. بحث تعصب نيست. اگر برگردي به 300 سال قبل در آمريكا چه بوده؟ تروريسم. حالا تروريسم افتاده سر زبان ما و من 6 ماه طول كشيد كه تلفظش كنم، بگويم تروريسم!! (با خنده) بنيانگزارش خود كابوئيها بودهاند. فكر نكنيد اينها به موسيقي ربط ندارد. خيلي هم ربط دارد. الان بزرگترين تروريست جهان در سيسيل زندگي ميكند در ايتاليا. هيچ كس هم كاري با او ندارد و به راحتي ميآيد و ميرود، آنوقت دنبال يك تروريست دسته هزارم، در دنيا ميگردند و با اين همه اطلاعات و جاسوسي هنوز هم پيدايشان نكردهاند. تو فكر نميكني در موسيقي هم همين كار را كردهاند؟ در موسيقي هم همين كار را كردهاند. همانطوري كه ما بزرگمرداني داريم كه ميتوانند اسم آنها را بر روي ماهوارهها و سفينههائي كه به فضا ميفرستند بگذارند ولي اسمي از آنها نيست. اسم يك ماهواره را بايد بگذارند ابن سينا. همانطور كه يكي را «آرين» نام دادند و يكي ديگر را «پرشنگ». كه يك اسم كردي است به معني «ستاره». در سنندج اين يك اسم خيلي مرسوم است و كسي كه طرح اينكار را داد كُرد بود. الآن مثلاً اگر بفهمند كه تو مغزت خوب كار ميكند و فكرت پر از تز هست، هر جور كه بتوانند ميكشندت به آنجا كه از تو استفاده كنند. من فكر ميكنم كه در زمينه موسيقي هم حتماً همين اتفاق افتاده. از اين مسأله كه يك زمان موسيقي در ايران حرام بوده و جاي رشد نداشته استفاده كردهاند و بسياري از تئوريسينها را بردهاند. در كل جمعبندي ميكنم كه ما حق استفاده از موسيقي علمي جهاني يعني قواعدي مثل هارموني و كنترپوان و غيره را داريم. اين اسمها ايراني نيست ولي وقتي تكامل موسيقي علمي جهان را از صفر تا اوج بررسي كنيد ما در حساسترين نقاط تأثيرگذار بودهايم و حق استفاده از آن را داريم.
استاد, شما به فواصل ربع پرده (سري و كرن) اشاره كرديد. برخي محققين بدون هيچ مدرك و سند مشخصي ادعا ميكنند كه اصلاً ربع پرده از فالش نواختن در تمرينات ويولن اروپائيها گرفته شده يا ميگويند ربع پرده حس انفعال و افسردگي و رخوت ايجاد ميكند و احتمالاً بعد از اسلام و از طريق موسيقي عرب وارد موسيقي ايراني شده، شما تا چه حد با اين نظر موافقيد؟
نه، اولاً فالش يعني خراب. تعريف موسيقي چيست؟ بيان احساسات و عواطف پاك بشري بوسيله صدا. حالا يا از طريق صداي انسان يا صداي دف يا هر ساز ديگري، اين بيان احساسات پاك بشري نميتواند خراب باشد امكان ندارد. حتماً دلنشين است. من البته چون تاريخ دقيق نداريم هيچ اصراري ندارم. من نميدانم كه ربع پرده از ايران به اسپانيا رفته يا از اسپانيا به ايران. چون خط دريايي بين اينها هست و در تمامي سواحل خليج فارس كه برويد هنوز جايگاه آنها هست كه ارتباط داشتهاند. تنها دليل من براي اين كه بگويم آنها از حس موسيقي ما ايده گرفتهاند اين است كه ما به آن بها داديم و حفظش كرديم. ضمناً اگر باخ گام را اعتدال داد براي اين بود كه بتوانند بر روي آن هارموني بگذارند مثلاً در شور و سه گاه به دليل ربع پردهها نميتوانيد هارموني بگذاريد. اين اشكال فقط از نظر قواعد موسيقي است و نه از نظر حسي و معرفتي. امروزه حتي ربع پرده هم هارموني مينويسند كه به صورت يك نت گذرا زده ميشود و سريع عبور ميكند و اصلاً شنيده نميشود و آزار دهنده نيست. ولي من ربع پرده را به ايران نسبت ميدهم. چون در گوشهها و رديفهاي ما هست. شايد باور نكنيد اگر بگويم آنچه كه شما گفتيد را من اولين بار است كه ميشنوم. فكر نميكنم اينطور باشد كه اجراي نتهاي خراب و فالش بتواند تبديل به نوعي موسيقي شود.