سال بد , سال باد , سال اشک نیواک
دوستان عزیز
بعد از حاج مامان عزیز که غمش را در دلمان کاشت تا سال به سال درخت دوریش در ما بیشتر جوانه بزند ٬ خواستم تا نیواک را به روز کنم ولی مثل اینکه امسال از آن سالهاست .
دلم بر نمی تافت و دست هم یاری نمی کرد و این بود که یک ماه و اندی نبودیم.
بعد از مدتها گفتم تا به روز کنم و از ابراز احساسات دوستانی که شنیده بودند سپاسگذاری کنم . نیت این بود که دیگر مرگ را به یاد نیاورم. ولی گویا یاد مرگ را خدا دیگر باره به یادمان آورد . این بار عزیزی دیگر . جوانی نیک ٬ شاد ٬ مهربان و مانند پدرش عزیز ....
امسال ٬ حکم این شعر بامداد بزرگ را برای ما دارد . امید که بدی ها همراه با باد بروند و غرور ٬ گدایی اشک ها ٬ شک ها و پستی ها را نپذیرد .
۱
سال ِ بد
سال ِ باد
سال ِ اشک
سال ِ شک.
سال ِ روزهاي ِ دراز و استقامتهاي ِ کم
سالي که غرور گدائي کرد.
|
سال ِ پست |
| |
|
|
سال ِ درد |
|
|
|
سال ِ عزا | |
سال ِ اشک ِ پوري
سال ِ خون ِ مرتضا
سال ِ کبيسه...
۲
زندهگي دام نيست
عشق دام نيست
حتا مرگ دام نيست
چرا که ياران ِ گمشده آزادند
آزاد و پاک...
۳
من عشقام را در سال ِ بد يافتم
که ميگويد «ماءيوس نباش»؟ ــ
من اميدم را در ياءس يافتم
مهتابام را در شب
عشقام را در سال ِ بد يافتم
و هنگامي که داشتم خاکستر ميشدم
گُر گرفتم.
زندهگي با من کينه داشت
من به زندهگي لبخند زدم،
خاک با من دشمن بود
من بر خاک خفتم،
چرا که زندهگي، سياهي نيست
چرا که خاک، خوب است.
□
من بد بودم اما بدي نبودم
از بدي گريختم
و دنيا مرا نفرين کرد
و سال ِ بد دررسيد:
سال ِ اشک ِ پوري، سال ِ خون ِ مرتضا
سال ِ تاريکي.
و من ستارهام را يافتم من خوبي را يافتم
به خوبي رسيدم
و شکوفه کردم.
تو خوبي
و اين همهي ِ اعترافهاست.
من راست گفتهام و گريستهام
و اين بار راست ميگويم تا بخندم
زيرا آخرين اشک ِ من نخستين لبخندم بود.
۴
تو خوبي
و من بدي نبودم.
تو را شناختم تو را يافتم تو را دريافتم و همهي ِ حرفهايام شعر شد
سبک شد.
عقدههايام شعر شد همهي ِ سنگينيها شعر شد
بدي شعر شد سنگ شعر شد علف شعر شد دشمني شعر شد
همه شعرها خوبي شد
آسمان نغمهاش را خواند مرغ نغمهاش را خواند آب نغمهاش را
خواند
به تو گفتم: «گنجشک ِ کوچک ِ من باش
تا در بهار ِ تو من درختي پُرشکوفه شوم.»
و برف آب شد شکوفه رقصيد آفتاب درآمد.
من به خوبيها نگاه کردم و عوض شدم
من به خوبيها نگاه کردم
چرا که تو خوبي و اين همه اقرارهاست، بزرگترين ِ اقرارهاست. ــ
من به اقرارهايام نگاه کردم
سال ِ بد رفت و من زنده شدم
تو لبخند زدي و من برخاستم.
۵
دلام ميخواهد خوب باشم
دلام ميخواهد تو باشم و براي ِ همين راست ميگويم
نگاه کن:
با من بمان!