ما همینجاییم ، شما هم اینجایید و هم اینجایند اکنون شهیدان خدایی
سالها پیش که هنوز هیچ چیزی از موسیقی نمی دانستم و فقط به گوشهایم مجالی برای شنیدن آزمایشی موسیقی داده بودم تا به درکی هرچند ناچیز برسد ، فهمیدم که از انواع موسیقی ، به شنیدن موسیقی اصیل و فاخر ایرانی و موسیقی نواحی ایران بسیار علاقمندم. شجریان زده گی مرا هم اسیر خود کرده بود. نه این که بخواهم ارزش این استاد والاقدر را زیر سوال ببرم - چرا که در آن جایگاه نیستم - ولی گویی ایشان یگانه آوازه خوان جهان بودند ، چنان که برای برخی هنوز چنین است. از اینکه استاد پرآوازه ترین آنهاست ، شکی نیست. ولی بودند و هستند عزیزاان دیگری که گوش ها و روح و دلمان مدیون صفا و صدای پرمهرشان است.
گفته بودم که کودکی ، با کودکانه ها گذشت و نوبت به نواهای دیگری رسید.
اوایل با نغمه های تبارم همراه بودم و با موسیقی استان خودم آشنا شدم. تا تهران نشینی مرا از اصالت و رگ و ریشه ام دور نکند.
بعدها به موسیقی نواحی دیگر و همزمان با آن به موسیقی اصیل ( یا به گفته ی برخی ، سنتی ) پرداختم و داد زمانه را در بیداد شنیدم و همزمان با مال کنون ، کوچ ما هم به دیارمان آغاز شد.
در مازندران فرصت بیشتری در اختیارم بود. موسیقی محلی خودمان فراوان یافت می شد و رفت و آمد پدر ، مرا با بزرگان موسیقی دیارم آشناتر کرد.
بارها صداهای جدید به گوشم خورد که مرا از خود بی خود کرد.
یکی از این صداها ، صدایی جستجوگر بود. به دنبال کسانی می گشت. و چون خود ، گویی از آسمان برمی خاست ، در پی آسمانی ترین مردمان بود و فریاد برمی آورد "کجایید".
نوایی که پس از سالها فهمیدم که نواگرش شجریان نیست. می دانم که می خندید. ولی من نمی دانستم و از کسی هم نپرسیده بودم. اکنون خودم هم به آن می خندم.
ولی تا بود همان صدا بود.
در جایی دیگر نشنیده بودم.
تا اینکه مازندران ، میزبان بزرگ مردان کردستان شد و هنوز هم در حسرت از دست دادن دیدار کامکاران که در شهر خودم به اجرای برنامه پرداختند ، می سوزم.
اکنون پس از ۱۵ سال که از آن روزها می گذرد ، فیلم آن کنسرت به دستم رسیده و حسرتم را دو چندان کرده و اشتیاقم را نیز. چنان شادم که در پوست نمی گنجم ( البته پیشتر هم نمی گنجیدم
). می خواهم شما نیز در شادیم شریک باشید و با هم به این نوا گوش فرا دهیم.
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر ۱۳۸۶ ساعت 14:2 توسط کاوه
|


