مصاحبه با بیژن کامکار ( قسمت دوم )
استاد كامكار : ميدانيد، آدمهايي كه زياد حرف ميزنند بالاخره تكيه كلام پيدا ميكنند! اين تكيه كلام به نظر من لازمه هنر است. وقتي كه ميگوئيم هنر بيان احساسات و عواطف پاك بشري است، اين سه عبارت تمام اينها را دربرميگيرد. اين دستمايه ما است. مرحوم ناصر فرهنگفر ميگفت: «ما فروشنده حس و عاطفهايم» مطاعي كه ما ميفروشيم كالا نيست، جنس نيست، حس و معرفت و عاطفه است. من شايد اگر دكتر بودم به جاي اين حرف ميگفتم و «دل و جگر و قلوه!!» يا اگر مهندس بودم ميگفتم «آجر و سيمان و گچ» ولي چون كار هنري ميكنم و اين سه عبارت دستمايه كار من است تبديل به تكيه كلام من شده.
شما هفت برادر هستيد و يك خواهر و طبيعتاً به عنوان هشت انسان داراي اخلاقهاي متفاوتي هستيد، ولي حس و سليقه شما نسبت به موسيقي تا چه حد مشترك است و از اين نظر چقدر به هم نزديك هستيد؟
استاد كامكار : نقاط مشترك زياد هست. اختلاف اگر هست، اختلاف سليقه است. من اعتقاد دارم كه وقتي دو تا آدم با دو اثر انگشت يكسان پيدا نميكنيد، اين فقط به اثر انگشت ختم نميشود. ديدگاهها و قضاوتها هم يكسان نيست. به خاطر همين هم هميشه قضاوت و داوري درباره هنر كار خيلي مشكلي است. در افراد آگاه و باسواد قضاوت و داوري درباره هنر يكسان نيست و اين فقط به خاطر اختلاف سليقههاست. خيليها مثلاً ميگويند اين موسيقي كه از نظر تو تا اين حد زيباست و داري برايش ميميري، در من هيچ تأثيري نگذاشته. من ميگويم به خاطر اينكه حس تو، سلولهاي تو مغز تو چيز ديگري نياز دارد كه با من فرق دارد. به خاطر همين من هميشه خواهش گونه (و نه شعارگونه) گفتهام شما كه در همه چيز مثل انتخاب رنگ، لباس و غذا تنوع طلبيد، چرا در گوش كردن موسيقي تنوع طلب نيستيد؟ باور كن اينهايي كه ميگويم ميتوانم افرادش را مثال بزنم كه وجود دارند ولي اسم نميبرم. آدمي هست آنقدر موسيقي ايراني گوش ميدهد كه اصلاً خمار اين نوع موسيقي شده و هيچ چيز ديگر را گوشش نمي پذيرد و اين خطرناك است يا آدمي كه آنقدر موسيقي پاپ گوش مي كند كه به آن چيزهايي كه خودت مي داني مثل ايكس و اينجور چيزها ميرسد. به جاهائي كه در آن نه حس هست، نه عاطفه و نه معرفت. يا آنقدر موسيقي كلاسيك گوش ميدهد كه ميشود مثل آدمهاي عصا قورت داده كه خدا را هم بنده نيست و هيچكس را آدم حساب نميكند! به نظر من در گوش دادن به موسيقي بايد تنوع وجود داشته باشد. همه جور موسيقي را بايد شنيد. من يكي از كساني هستم كه قبول دارم موسيقي غذاي روح است. مثل غذاي جسم، غذاي روح را هم ميشود تغيير و تنوع داد. هيچوقت از هيچ نوع موسيقي احساس تنفر نداشته باشيد. خود من هم موسيقي پاپ گوش ميدهم، هم موسيقي ايراني و هم كلاسيك. من اگر مثلاً 3000 تا نوار در خانهام دارم حداقل 60 تاي آن پاپ است. موسيقي آمريكاي مركزي را هم گوش ميدهم. و چون خودم عاشقم ميگويم، بالاخره من هم حق انتخاب دارم. چقدر موسيقي آمريكاي مركزي زيباست. بوليوي، اكوادور. آنقدر اين موسيقي شيرين است. خيليها هستند كه اصلاً نميدانند چنين موسيقي وجود دارد. امروز هم كه در قرن 21 ديگر اين بهانه وجود ندارد كه نميتوانيم ديگر بياوريم. ميخواهم بگويم كه در گوش كردن به موسيقي هم بايد تنوع داشت و به هيچ نوع موسيقي نبايد متعصبانه دلبست. وقتي كه تنوع داشته باشد، بهتر هم ميشنوي. براي يك آدم معمولي موسيقي فقط موسيقي است. ولي وقتي كه آگاهي وجود داشته باشد و مثلاًز بداند اين چه نوع موسيقي است و بشنود بهتر لذت ميبرد. خيلي از مردم نميدانند آنچه كه ميشنوند در چه مقام يا دستگاهي است. ما از زمان مرحوم پدرم تا به امروز را حساب كنيد صد سال ميشود كه مرتب به راديو و تلويزيون ميگوئيم شما كه به اقرار خودتان 18 ساعت از 24 ساعت برنامه راديوئيتان موسيقي است، شما مديون اين هنر هستيد. وقتي اين موسيقي را پخش ميكنيد چقدر وقت ميگيرد كه چهار تا عنوان هم بگوئيد؟ مثلاً اين موسيقي كه الآن خواهيد شنيد دو چهارم است، در دستگاه سه گاه، آقاي بنان خوانده و آقاي خالقي ساخته، اگر اينها را هم ميگفتند الآن مثلاً مردم ميدانستند كه «من از روز ازل» بنان در دستگاه سه گاه است، آقاي محجوبي هم آنرا ساخته و آقاي بنان هم خواندهاند. اينها بايد آموزش داده شود كه يك مقداري تقصير رسانهها و متوليان است.
آقاي كامكار به نظر ميرسد كه صدا و سيما به نوعي احتمالاً ناآگاهانه سطح سليقه مردم را نسبت به موسيقي پائين آورده است. طوري كه اكثر مردم با موسيقي ارزشمند كه تفكري پشت آن باشد بيگانهاند. آيا با اين حركات ميتوان به آينده موسيقي كشورمان اميدوار بود؟ به كجا ميرويم و شما اين را چطور ميبينيد؟
استاد كامكار : مسئله اينجاست كه اگر بخواهند موسيقي درست را از راديو و تلويزيون به گوش مردم برسانند و توسط كارشناسان موسيقي به مردم معرفي كنند و از اساتيد دعوت كنند، هم از نظر مادي و هم معنوي بايشان گران تمام ميشود. ببنيد، راديو يكسري پيامها براي خودش دارد. قبل از انقلاب، در زمان شاه، روزي نشسته بودم و به راديو گوش ميكردم. يكدفعه يك آهنگ بسيار مبتذل با شعري خجالت آور پخش كردند. من خيلي عصباني شدم چون موسيقي تبديل به يك اعتقاد و باور در وجود ما شده بود، دل را به دريا زدم و تلفن زدم به راديو. اسمم را گفتم و اعتراض كردم كه اين چه چيزي است كه داريد پخش ميكنيد؟! جواب داد كه : «آقاي كامكار شما فقط اين آهنگ را شنيديد؟ قبلش را نشنيديد كه چه ميگفتيم؟ ما براي اينكه مردم آنرا بشوند اين آهنگ را پخش كرديم». يعني او ميخواهد راديويش شنونده داشته باشد، براي آنچه كه ميگويد و پيامي كه ميدهد. اين پيام در راستاي هر چيزي ميتواند باشد. ببنيد اولين كسي كه در مصاحبهها گفت در ايران براي جوانها به موسيقي پاپ نياز هست من بودم. روزنامههايش را دارم. ولي من اصلاً منظورم اين نبود كه هشت كانال تلويزيوني در اختيارشان بگذارند. يازده كانال راديوئي به آنها اختصاص دهند. تمام دفاتر موسيقي را در اختيار دارند. وقتي به كاست فروشيها مراجعه ميكني اول به تو ميگويند اگر آنچه كه ميخواهي پاپ است داريم و گرنه نداريم. يك مثلي هست ميگويند چپ روي راست روي مياورد، راست روي چپ مياورد. ديگر هر جامي روي در كوه و بيابان و ماشين و همه دارند موسيقي پاپ گوش دهند و اين اعتيادآور هم هست. اين را باور كنيد. من فقط ميتوانم اين كار را در يك آكادمي و با حضور چند استاد جهاني به شما ثابت كنم كه موسيقي هم اعتياد ميآورد مثل غذا خوردن است. دكتر از من خواسته به جاي گوشت ماهي بخورم و من ماهي را دوست ندارم و الآن كه مدتي است مجبورم ماهي بخورم وقتي بوي ماهي را حس ميكنم انگار بوي ادامه زندگي را حس ميكنم. موسيقي هم كه غذاي روح است ولي ميشود اين غذا را تغيير داد و تنوع ايجاد كرد. ما هم نميتوانيم كاري كنيم. ما آنقدر قدرت نداريم. يقه ما را نگيريد. فقط ابر رسانههايي مثل تلويزين و راديو ميتوانند اينكار را بكنند. به راحتي ميتوانند ذايقه مردم را تغيير دهند. وقتي كه اين اتفاق بيفتد، تازه به آنچه كه قبلاً گوش ميدادهاند خواهند خنديد. ولي حالا مثل معتادي كه قرص را به بچهاش ترجيح ميدهد مخمورند. اشتباه نكنيد من نميگويم موسيقي پاپ بد است يا نبايد باشد. من ميگويم همه جور موسيقي را بايد شنيد. موسيقي كلاسيك، موسيقي ايراني، موسيقي پاپ و موسيقي جهاني همه را بايد شنيد نه اينكه اين همه كانال رسماً در اختيار موسيقي پاپ باشد. ولي من از كساني كه پاپ كار ميكنند ميخواهم حالا كه در اين چاه افتاديم حداقل لايت موتيف و ملودي اصلي و آنچه كه به آن مينازيم در كارهاي پاپ، ايراني باشد. به اقرار اكثر خودشان، از بزرگانشان در لوس آنجلس گرفته تا داخليها، چون موسيقي ايراني را نميشناسند، هر وقت هم كه ميخواهند لطفي بكنند و ملودي اصلي ايراني باشد، يا هندي ميشود يا عربي و يا تركي! چون موسيقي ايران را نميشناسند. حتي من از نزديك به كساني كه ميشناسم گفتهام كه شما اگر ميخواهيد در ماركتهاي جهاني حضور پيدا كنيد و كاستهاي شما در كاست فروشيهاي آمريكا و فرانسه هم فروش برود، بايد دستمايهتان موسيقي ايراني باشد. در غير اينصورت، تمام دانش جاز نوازهاي ايران را روي هم بگذاريد، نميتوانند با گروههاي Take that و مادونا و مايكل جكسون مقابله كنند. فقط وقتي ميتوانند در كنار اينها قرار بگيرند كه كارشان شناسنامه داشته باشد و بگويند اين پاپ ايراني است و اين هم كار سختي است بايد هم به فنون موسيقي پاپ آگاه باشي و سازبندي بلد باشي و هم اينكه موسيقي ايراني را به اندازه يك رديف دان بشناسي. اين پايان كار است.
خوب كمي به گروه كامكارها بپردازيم. به نظر من وقتي آثار كامكارها را مرور ميكنيم، از ابتدا كه در چاووش فعاليت داشتيد تا به امروز، يك سير تكاملي در كارهاي شما محسوس است. به نوعي خلاقيتي هميشه در آثار شما بوده كه هر چه پيش رفتهايم نمود بهتري پيدا كرده. آيا شما به چنين سير تكاملي اعتقاد داريد؟ و اگر بله به نظر شما چرا در گروههاي ديگر موسيقي ايراني اين حركت ديده نميشود؟ به نظر ميرسد حتي خوانندههاي معروف ما همان حركات 20 سال پيش را تكرار ميكنند در حالي كه در آثار مختلف كامكارها، تفاوت و تنوع چشمگيري وجود دارد، يعني در حالي كه سبك به نوعي حفظ شده ولي آثار از نظر حس و محتوايي تكرار مكررات نيست نظر شما چيست؟